شعر شتر دیدی ندیدی

خرید بک لینک

داستان شتر دیدی ندیدی

مردی در صحرا بدنبال شترش می گشت تا اینكه به پسر با هوشی برخورد . سراغ شتر را از او گرفت . پسر گفت : شترت یك چشمش كور بود؟ مرد گفت: بله . پسر پرسید : آیا یك طرف بار شیرین و طرف دیگرش ترش بود؟ مرد گفت: بله . حالا بگو شتر كجاست؟ پسر گفت من شتری ندیدم.

مرد ناراحت شد و فكر كرد كه شاید این پسر بلایی سر شتر او آورده و پسرك را نزد قاضی برد و ماجرا را برای قاضی تعریف كرد.

قاضی از پسر پرسید: اگر تو شتر را ندیدی چطور مشخصات او را درست گفتی؟

پسرك گفت: در راه، روی خاك اثر پای شتری دیدم كه فقط سبزه های یك طرف را خورده بود . فهمیدم كه شاید شتر یك چشمش كور بود.

بعد دیدم در یك طرف راه بیشتر است و یك طرف دیگر پشه بیشتر است . و چون مگس شیرینی دوست دارد و پشه ترشی را نتیجه گرفتم كه شاید یك لنگه بار شتر شیرینی و یك لنگه دیگر ترشی بوده است.
قاضی از هوش پسرک خوشش آمد و گفت : درست است كه تو بی گناهی ولی حواست باشد؛ زبان سرخ، سر سبز می دهد بر باد. پس از این به بعد شتر دیدی، ندیدی !!

شعر شتر دیدی ندیدی

از آن روزی كه ما را آفریدی *** به غیر از معصیت چیزی ندیدی
خداوندا به حق هشت و چارت *** ز ما بگذر شتر دیدی ندیدی

خوبه یادبگیریم ........

ما را در سایت خوبه یادبگیریم ..... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 229 تاريخ: دوشنبه 25 اسفند 1399 ساعت: 14:50

صفحه بندی